پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ
آرشیو وبلاگ
دالپلونه عاشقی- علی کولیوندزاده نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۳/٩/٧

فلک وه دسه پَر مه دسه پتی
تو آخر داله عمرم بینو کتی

دلم ئه ساله لَ دویر چیمه رِیت بی
نهتی گه نهتی گه نهتی

"علی کولیوندزاده"
(فلک با دست پر من با دست های خالی تو آخرین "دال" عمرم بودی و افتادی
دلم از سال های دور چشم به راه توست
نیامدی که نیامدی که نیامدی –نیامدنت سال ها به طول انجامیده-)

در بازی "دال پلان" افتادن آخرین "دال" به معنی باختن است. دال به سنگ هایی گفته می شود که هدف بازی انداختن آن ها به وسیله سنگ هایی است که در دست پرتاب کننده هاست.

لینک      نظرات ()      

هر رووژ ئه آسمو داله ماواره- غزل لکی- علی کولیوندزاده نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۳/٢/۱٧

مه خارت بیه شوخونه عشقم
کپر رمیائه ئه توفونه عشقم


هزارون کوشته داسیِ دودمونم
مه تنیا لشه نیفه گیونه عشقم


هر روژ ئه آسمو دالَ ماواریِ
کموتر بازآسه مونه عشقم


اسر چیمله مه بیسه لافاو
لافاو بردی وه  دس وارونه عشقم

 

ئه ملکِ که ولات مرید مالن
رئیته سر وه ژیره خونه عشقم

 

وارو هم دشمنه وه گرده باخم
دارَ پل پل بیه بوسونه عشقم


دسه گرگ و شوُوُن های نوم یه کاسه
مه ورکه کورپه کی نایونه عشقم


 فلک هر چی خصه هایه نوم عالم
کولو کو کردیه ار شونه عشقم



"علی کولیوند (لک)"

من غارت شده شبیخون عشقم/کلبه ای ویران شده در توفان عشق
هزارن کشته داده است دودمانم/من تنها جنازه نیمه جان عشقم
هر روز از آسمان دال (عقاب) میبارد/ من کبوتر باز آسمان عشقم
اشک چشم هایم سیلاب شده است/ مرا سیل عشق با خود برده است
در سرزمینی که همه مرید مال و ثروتند/ من رعیت سر به زیر خان عشقم
باران هم با باغ من دشمن است/ درخت تکه تکه شده ی بوستان عشقم
دست گرگ و چوپان در یک کاسه است/ من بره کوچک عشقم
فلک هر چه غصه در عالم است/ همه را جمع کرده بر شانه های عشق من

لینک      نظرات ()      

شکتم - غزل لکی- علی کولیوندزاده نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۳/٢/۱٧

شکتم و چئمم هم خاوه میتی
جرگم هوکاره یه زویقاوه میته

دلم ئه ور دلک هرازگونی خم
چئمه ریه مری هم داوئه میتی

عروس چاره رش خون سوئل خلقت
مزوکه ژنه بختم هاوه میتی

شمال ئو کله باد چاوئونی آورد
گرون دامیه ئو و ایی تاوه میتی

خیالم انوئه پرواز دیری
آسمون سی، دله مه کاوه میتی

ئه قرنه حوشک سالی دی حیا که
گل زرده امیدم آوه میته

کتم ئه ور هوئ و طینه هومالل
کپیامه دی، دلم لاقاوه میتی

قرار بی سر وجاخه دودمون بوئم
کوری مردیه دالکه چاوه میتی

علی کولیوندزاده

خسته ام و چشمانم دوباره خواب می خواهد/ جگرم عادت دارد زخم میخواهد
دلم آماج حمله های تاب (تاب بازی) غم است/ چشم به راه است و تاب دادنی دوباره می خواهد
عروس سیاه بخت صلح خلقتم/ زن بختم نازاست و چشم به راه هوو!
باد شمال و کله باد خبر بدی آوردند/یکی آتشم زد و دیگری فروزانترم کرد
خیالم بغض پریدن دارد/ اسمان سیاه است و دل من آبی میخواهد
ای قرن خشک سالی حیا کن/ گل زرد (پژمرده) امیدم آب می خواهد
موضوع زخم زبان و طعنه رقیبان شده ام/ بریده ام دیگر و دلم لیچار (کنایه) می خواهد
قرار بود امید و قهرمان دودمانی باشم/ پسری مرده است مادر منتظر شنیدن این خبر بد است (به مادرش این خبر بد را برسانید)
زویقاو: مایع چرکینی که از زخم ترشح می شود— وردلک: هل دادن به زور – هرازگونی: تاب بازی

لینک      نظرات ()      

هزار ساله مدوم دایا ماواره- غزل لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٩/۱٧

زئمدارم زنئی خوآ ماواره
مه ریوارم بنار ار پا ماواره

فلک مری مشکه خم هاتیه دسا
درا دای و هر ار یه جا ماواره

وه ویر کسی نمنیه بیت شادی
مدوم هر هوره و رارا ماواره

دوس اژ پشتا هومالل ئه رویه روی
شمشیر ار ئه لشه هنجیا ماواره

شکتی سال اله دویر های درینم
هویر ار ئه دارله بی سا ماواره

وجاخل دودمونم کل کوشیانه
ار روی قورو گیسه بریا ماواره

خور خوئه ئه شیرین بینه فرهاد
هزار ساله مدوم دایا ماواره

کسه خورهِ اژ آزادی نیره
هر قلف ار ئه دمه بسیا ماواره

علی کولیوندزاده (لک)

زخمی ام و زندگی نمک می بارد/ من مسافرم (رهگذرم) و بنار (سربالایی) بر پاهایم می بارد
فلک انگار مشک غم در دست دارد/ درش را باز کرده و فقط یک جا می بارد
به یاد کسی ترانه ی شادی نمانده است/ دائماً "هوره" و "رارا" می بارد
دوست از پشت سر و دشمنان از رو به رو/ بر این پیکر تکه تکه شده شمشیر می بارد
خستگی سالیان دراز در درون من است/ خورشید بر این درختان بی سایه می بارد
امیدهای دودمانم همه کشته شده اند/ بر روی قبرشان گیس های بریده می بارد
خبر خوبی از شیرین به فرهاد بدهید/ هزار سال است دائماً "پیرزن" می بارد
کسی خبری از آزادی ندارد/ همیشه قفل بر این دهان بسته می بارد

هوره و رارا: دو آواز باستانی که بیشتر در عزای کسی خوانده میشود
دایا: پیرزن: پیرزنی که خبر دروغین مرگ شیرین را برای فرهاد برد

نقاشی از موحد بیرانوند

علی کولیوندزاده

لینک      نظرات ()      

بیت کوچ هم چیه ئه ویر ایلم- غزل لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/۸/۳٠
یکه چیم و چراخم بردیسه
تنیا داوال باخم بردیسه

بیت کوچ هم چیه ئه ویره ایلم
یکی حتی ایلاخم بردیسه

نمم چم کرد فلک هر ها کمینم
چوی کور مرده وجاخم بردیسه

هناسه م سرده ئه دس سوم سرما
یکه گرمی اوجاخم بردیسه

بیمسه ویلونه خراوله دویر
خریوم یکه کاخم بردیسه

یوسف هار کو دواره خاومه دیه
گائه لر گائل چاخم بردیسه

بیمه خوله تنیا ئه بن مخاره
خمینم یکه شاخم بردیسه

تا سر بردن ئه شعره دله میته
یکه دل و دماخم بردیسه

"علی کولیوند (لک)"

1. یکی چشم و چراغم را برده است/تنها مترسک باغم را برده است
2. ترانه کوچ دوباره از یاد ایلم رفته/ یکی حتی ییلاقم را برده است
3. نمی دانم چه کرده ام که فلک همیشه در کمین من است/ مانند کسی که پسرش مرده اجاق کور شده ام
4. نفس هایم از دست سرمای سخت سرد است/ یکی گرمای اجاقم را برده است
5. شده ام آواره ی خرابه های دور/ غریبم یک نفر کاخم را برده است
6. یوسف کجاست دوباره خوابی دیده ام/ گاو لاغر گاوه های چاق را برده است (خورده است)
7. شده ام دیوی تنها در ته یک غار/ غمگینم یک نفر شاخم را برده است
8. تا انتها بردن این شعر دل می خواهد/ یک نفر دل و دماغم را برده است


لینک      نظرات ()      

بچو - دو بیتی لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٧/٢۱

مه داره بی سَمر تو دار آسو
مه بو گنه نمرچ تو بو اَمربو
دوسیمو چوی رفیقی مار و پینه
بچو آومونه یه جوآآ نمچو

من در خت بی ثمر تو درختی پر بار در افق
من بوی بد نمناکی و تو بوی خوش عود
دوستی مان همچون رفاقت مار و پونه
برو آب ما در یک جوی نخواهد رفت


"علی کولیوندزاده"

عکس از سجاد درویشی

لینک      نظرات ()      

شعر لکی- ایواره وه نارک خوینالی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٦/٧

دس وه دامونته

تا نچی

ایواره وه نارکه خوینالی

..............................
دس به دامان توست
تا نروی
غروب با گونه هایی خون آلود!


"علی کولیوندزاده"



لینک      نظرات ()      

سفری ماله دوس- دوبیتی لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٥/٢٤

ار سر قورم بنویسن وه خطه سِی

سیکرگَ بال اشکیائهِ بی نمن چِی

بنویسن که سفری ماله دوس بی

ئهِ بخته بد مدوم رِی بیتئهِ بی رِی



سیکرگ: نوعی پرستو// بی رِی: بی راهه، بن بست

بر سنگ قبرم با خط سیاه بنویس
پرستوی شکسته بالی بود که نماند و رفت
بنویس مسافرِ خانه دوست بود
اما از بخت بد راهش به بن بست خورد

 

"علی کولیوند"

لینک      نظرات ()      

شعر لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٥/٥

چوی گُنج

مگیردم گل ار گل

کراست بهشتهَ

(همچون زنبور می گردم گل به گل
پیراهنت بهشت است)

علی کولیوندزاده

لینک      نظرات ()      

پیایی نمن ئه ایل پیایی- غزل لکی همراه با دکلمه نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٤/۱٤

هویچ کس اژ ئِه شَکتهَ دل نگستهِ
شیون گسته ولیکن کل نگستهِ

زنیمو هرمری آویاری زَل بی
اژ ئِه بوسونهَ کس حاصل نگستهِ

داوالهِ که قله دسهَ براسهِ
قلا گسته ولی بلبل نگستهِ

ئه شهرهِ که مدوم لیوهَ بگیرهَ
کسی یه لیوه ی عاقل نگستهِ

فلک پلم آگر ار خدا گرتویته
قل مو کورا بی و کس قل نگستهِ

مله باریکَ حق چیهِ گَل دار
کسی مرز حق و باطل نگستهِ

ئه شهره کل هوس طاووس دیرن
کسهِ جویجک بتِ  بد گل نگستهِ

وه جرم عاشقی کل سر وه داریم
کسی یه قاضیهَ عادل نگستهِ

پیایی نَمن ئه "ایل پیایی"*
وجاخمو مرد کسی قاتل نگستهِ

 

لینک دانلود دکلمه: http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://alilak.persiangig.com/ali.kolivand-3.mp3

1-هیچ کس از این خسته دل نخواست
شیون خواست ولیکن کِل نخواست
2-زندگیمان همچو آبیاری کردن "زل" بود (کنایه از کار عبث و بیهوده)
از این بوستان کسی حاصلی نخواست

3-مترسکی که دوست ملخ هاست
کلاغ خواست ولی بلبل نخواست
4-در شهری که دیوان ها را به بند می کنند
کسی دیوانه عاقلی را نخواست
5-فلک آتش از خدا می خواست
سوختیم و کسی خاکسترمان را نخواست
6-گردن باریک حق به سر دار رفت
کسی نخواست بداند مرز حق و باطل کجاست
7-در این شهر همه هوس طاووس دارند
کسی "جوجه اردک زشتی" را نخواست
8-به جرم عاشقی همه سر به داریم
افسوس کسی قاضی عادلی نخواست
9-مردی در ایل مردانگی نمانده است
امید ایل مان مرد و کسی سراغی از قاتل نگرفت.

"علی کولیوندزاده"


" اژ دل کس بو برایی نمای
هویچ کس اژ ایل پیایی نمای"        
(عبدالعلی میرزانیا)

لینک      نظرات ()      

چرا دم از لکستان می زنیم؟ نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٤/۱

چرا دم از لکستان می زنیم؟

نظریات مختلفی در مورد بومیان منطقه زاگرس وجود دارد از جمله اینکه در اطراف همین رود سیمره به گواه تاریخ و آثار به جا مانده مردمی زندگی می کرده اند که قبل از تاریخ ورود آریایی ها به ایران ساکن این مناطق بوده اند. آثار به دست آمده از قوم کاسیت هم گواه دیگری بر این نکته که قبل از آریایی ها مردمی در این منطقه زندگی می کرده اند که از نظر فرهنگی آنقدر رشد کرده بودند که اثاری چون مفرغ هایی به دست آمده در این مناطق را بیافرینند (هنر و آفرینش اثر هنری گواهی بر رشد تمدن است).  بدون شک با قطعیت نمی توان گفت این قوم یا این بومیان لک بوده اند یا لر یا هر قوم دیگر و هر کس با قطعیت سخن بگویید بی شک جانب انصاف را رها کرده است. ولی باید به این نکته اذعان کرد که ان بومیان پدران ساکنین کنونی بوده اند (بدون اینکه بخواهیم آمیختگی های نژادی که در طول تاریخ این منطقه رخ داده را رد کنیم).  

وجود مردمی با زبان خاص خود و تفاوت های فرهنگی و نژادی هرچند کوچک (که به خاطر آمیختگی با همسایگان این تفاوت های نژادی به مرور کم شده است) در این منطقه را هیچ کس نمی تواند رد کند. این مردم به زبان لکی حرف می زنند و خود را لک می نامند. نزدیک به نیم از استان لرستان و درصد زیادی از استان های ایلام ،کرمانشاه، همدان و کردستان از این مردمند. به این آمار باید لک های تبعیدی خراسان و شمال و قزوین و جاهای دیگر ایران را افزود. پس چنین قومی وجود دارد و نمی شود وجود این قوم با زبان مختص به خودش را انکار کرد. بدون شک برای مردمی با خصوصیات زبانی و نژادی خاص خود هیچ چیز بهتر از شناخته شدن به نام هویت واقعی خودشان نیست. این مردم از این نظر ملزوماتی دارند که از آن جمله دیده شدن در سطح جامعه از جمله رسانه ها اعم از صدا و صیما، مطبوعات و فضای مجازی است. هر قوم برای ابراز وجود نیازمند وسایلی است که از جمله آن می تواند به داشتن ادبیات و رسانه خاص خود اشاره کرد. حالا بیاییم اوضاع مردم لک زبان را کمی بیشتر واکاوی کنیم.:

لک ها چه در استان لرستان زندگی کنند چه در کرمانشاه یا ایلام ناچارند خود را زیر پرچم مرکزیت این استان ها و فکر غالب بر مجموعه مدیران و رسانه های آن استان قرار دارند. صدا و سیمای لرستان و کرمانشاه وایلام به هیچ وجه آینه تمام نمای مردم ساکن در مرز جغرافیایی این استان ها نیستند. لک ها در صدا و سیمای این استان ها به هیچ وجه آنچنان که شایسته شان است دیده نمی شوند. بارها شاهد اعتراض مردم لک زبان به صدا و سیما بوده ایم و دریغ از تغییر کوچکی در نوع نگاهی که مسئولان این مراکز به مردمی که بنا به مرز بندی های سیاسی در این استان ها زندگی می کنند. متاسفانه همین سر خوردگی ها باعث ایجاد موجی (که بیشتر در فضای مجازی رخ داده) در بین نخبه گان لک زبان شده که میخواهد خود واقعی و هویتی تاریخی اش را اثبات کند.  و قدری بی انصافی است که این تلاش ها به خصوص در فضای مجازی را به نیت ایجاد تفرقه و "جدایی طلبی" قلمداد کنیم بدون این که بررسی کنیم چرا این موج عظیم ایجاد شده است. متاسفانه این بلا گریبانگیر موسیقی هم شده است و موسیقی و شعر لکی به اسم موسیقی لری و کردی منتشر می شود. بدون شک همه ما چه لر و چه لک با موسیقی و شعر هر دو زبان ارتباط خوبی برقرار می کنیم. ولی برای مثال  باید این سوال را پرسید آلبومی که سراسر لکی است چرا باید به اسم موسیقی لری و کردی وارد بازار شود. چرا باید این جمعیت عظیم با زبان و نژآد خاص خود نادیده گرفته شوند.

خوشبختانه ادبیات و شعر لکی راه خود را پیدا کرده است و در مناطق زاگرس برند و نشان خاص خود را دارد و این امر به این دلیل است که اصولاً شعر لکی و شاعران لک سردمداران ادبیات استان هایی مانند لرستان اند و پیشینه ادبی این استان بدون شک بدون وجود شعر لکی هویت چندانی نخواهد داشت که گواه این موضوع شاعران پیشین این منطقه اند که جز میر نوروز اغلب لک بوده اند و لکی سروده اند.

متاسفانه زبان های محلی در ایران هر روز به سوی نابودی و تغییر نامیمون به سمت زبان معیار کشور می روند. و این اتفاق نامبارکی است چه برای ایران چه برای تک تک اقوام. چرا که نابودی هر زبان به منزله نابودی بخشی از فرهنگ و تاریخ  مردمی است که در این سرزمین زیسته اند.  از راه هایی که به نظر بنده از این نابودی در مورد زبان لکی می توان جلوگیری کرد یکی تشکیل استانی با نام این مردم است و دیگری داشتن رسانه ای فراگیر که مختص به این مردم باشد. (برای نمونه عرض می کنم شهر مهاباد کرد نشین در استان آذربایجان قرار دارد و دارای صدا و سیمای مستقل از مرکز این استان است). بدون شک تشکیل این استان برای مردم لک پیشرفت های عمرانی و فرهنگی فراوانی را ایجاد خواهد کرد که نمی توان آن را انکار کرد. از دلایل لزوم تشکیل این استان می تواند به این موارد اشاره کرد: پیشرفت های عمرانی و فرهنگی و علمی در این مناطق و جلوگیری از نابود شدن زبان و فرهنگ مردمی که از دیرباز ساکن این منطقه بوده اند.

متاسفانه تلاش برای شناخته شدن با هویت واقعی خویش را تفرقه و قوم گرایی می نامند. در صورتی که می توان در کنار هم قرن ها زندگی مسالمت آمیز داشت بدون انکار هویت دیگری. می توان با احترام متقابل پذیرفت که لک ها هم حق دارند مانند لرها و کرد ها به نام واقعی خودشان شناخته شوند. خواستن استان لکستان یک حق است. حق ایرانی بودن، حق دیده شدن، حق شناخته شدن با هویت واقعی خویش، حق لک بودن.

لینک      نظرات ()      

دوم تازه- دوبیتی لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/۳/٢٧

هر روژ دُوم تازه ای مَتَنی ئه زخم

قرارم چوی مشکهَ مژنی ئه زخم

نمم اَرا گری خاوت نموری

یه چات چوی لیوه هر مخنی ئه زخم

 

هر روز برایم دام تازه ای می افکنی ای زخم

قرارم را همچو مشک بی قرار می کنی (به هم می زنی)

نمی دانم چرا لحظه ای آرام نمی گیری (خوابت نمی برد)

چرا مانند دیوانه ها همیشه می خندی (دهان باز می کنی) ای زخم

 

"علی کولیوندزاده (لک)"

لینک      نظرات ()      

دو بیتی لکی تقدیم به تمام پدران دیارم نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/۳/٤

تقدیم به پدری که

عشق سر تعظیم فرو می آورد

در آستان خوبی هایش

 

تو کُل گَنجلهَ عالمهَ می اَرزی

تو آزی وُ اُمید، باوهَ تو بَرزی

تو ریشی ئه دلَ تاریخ دیری

تو ویهِ نین وه هر وایی بَلرزی

 

 ویه (وئ): در خت بید

 تو از همه گنج های عالم با ارزشتری

تو توان و امیدی پدر تو سر بلندی

تو در دل تاریخ ریشه داری

تو بیدی نیستی که با هر بادی بلرزی

 

"علی کولیوندزاده"

لینک      نظرات ()      

هنایی آرزومه- غزل لکی همراه دکلمه نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٢/۳٠

آئم نیهَ حوایی آرزومهَ

خریوم آشنایی آرزومهَ

 

هویرَ خُصه متاوهِ اَر زنِئیم

سویر دامیرهَ سایی آرزومهَ

 

اَنو بیهَ گولاو ئهِ چالَ تینیم

کز و کورم هنایی آرزومهَ

 

منو شادی برا کشته یکیمن

شر های نومو کوخایی آرزومهَ

 

قُلهَ کتیسه باخم رنج بی وَر

داوالهِ کم قلایی آرزومهَ

 

بیسهَ دَم تقهَ رسم نابرایی

مردی مردیهَ پیایی آرزومهَ

 

ناخا ئهِ ویر بچو دردلهَ کوینهَ

زِئیمدارم خوایی آرزومهَ

 

دورُنیر دامهَ مردمَ حفی تویز

عیسا که نه موسایی آرزومهَ

 

آرش ئهِ بن چاه کمونهِ اشکیا

دَماون و دَنایی آرزومهَ

 

بچن جم کن حکیملَ کُل عالم

دژهَ دیرم دوایی آرزومهَ

 

بچن خَوَر بینه اَ چاره نویسهَ

خدا مردیه خدایی آرزومهَ

 

"علی کولیوندزاده"

 

هویر:خورشید/سویر دامیره: گرمازده شده ام (حالتی است که به علت قرار گرفتن بیش از حد در مقابل آفتاب و گرما رخ می دهد)/ سایی: سایه ای/ انو: اندوه، بغض/ گولاو: چاله آب/ تینییم: گلویم/ قُلهَ:ملخ/ رنج بی ور: رنج بی حاصل/ داوال: مترسک/ قلا: کلاغ/ ناخا: نکند (چنین نشود)/ زئیمدار: زخمی/ دم تقه: حرف سر زبان ها/ حفی تویز: افعی صفت، افعی چهره/ دژه: درد.

 

آدمی پیدا نمی شود حوایی آرزو دارم/غریبم آشنایی آروز دارم

خورشید غصه بر زندگیم می تاید/ من گرمازده شده ام سایه ای آرزو دارم

اندوه در گلویم جمع شده/ ساکت و غمگینم فریادی آرزو دارم

من و شادی باهم برادر کشتگی داریم/دشمنی بین ماست کد خدایی آرزو دارم

نکند درد های کهنه فراموش شود/ من زخمی ام و نمک آرزو دارم

رسم نابرادریهمه گیر شده است/ مردی مرده است، مردی آرزو دارم

پیرامونم را مردمان افعی صفت گرفته اند/ عیسی که نی موسایی آرزو دارم

آرش با کمان شکسته در ته چاه گیر افتاده است/ دماوند و دنایی آرزو دارم

تمام حکیمان عالم را جمع کنید/ درد گرانی دارم و درمانی آرزو دارم

بروید به آنکه سرنوشت را می نویسد خبر بدهید/ خدا مرده است "خدایی" آرزو دارم.

لینک دانلود دکلمه:
http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://alilak.persiangig.com/ali%20kolivand.mp3

لینک      نظرات ()      

تقدیم به مادرم و تمامی مادران نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٢/۱۱

 برای تمام این سال ها

برای تمام رنج ها

برای تمام دردها

برای تمام گریه ها

برای همه نصیحت هایی که کردی

برای همه ی آرزوهایی که داشتی

برای خوبی هات

برای بودنت

سپاس "داا"

سپاس حضرت عشق.

 

ئهِ اُوره پلمَ اَنوهَ تو دیرهِ

ئهِ دلیا آرزو روهَ تو دیره

تو ئهِ کوم دودمونی "حضرت عشق"

خدا گوشَر دنگهَ "هو" تو دیره؟

 

(این ابر بهانه بغض تو را می گیرد

این دریا آرزوی رود اشک های تو را دارد

تو از کدام دودمانی "حضرت عشق"

که خدا گوش به زنگ نوای "یا هو" توست)

 

"علی کولیوندزاده"

لینک      نظرات ()      

چیمِ تو- غزل لکی همراه با دکلمه نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/٢/٧

وارونهَ ماوجه ئِه چیمم اُورهَ خیالهَ چیمَ تو

زنئی مه داورکُتهَ چوی رنگهَ کالهَ چیمَ تو

 

وختی ایلَ خیالَ مه ری مینگهَ ووژ گمهَ مهِی

مینگهَ ماوجه ایل دلم ار سرَ یالهَ چیمَ تو

 

متل "دوم و دونه" نیهَ اسیری مه جورِ ترهَ

چوی کموتر گیر هتمهَ، وهَ دسهَ داله چیمَ تو

 

شتر بختم بار نماوجه، ار درَ مالَ هر کسی

پلمَ گنهِ گرتیسهِ پلم درَ مالهَ چیمَ تو

 

شیره جهالهِ بیم چوی شیر، ئه ویشه زار زندگی

یسهَ تیز مَرنه مههِ اِئسگه کژالهَ چیمَ تو

 

آگر ئِه عالمهَ منِی، برقَ بلیزَ چیملت

هُور و مونگ هم نمتونن بونهَ هُمالهَ چیمَ تو

 

ئِه دلَ سرگردون منهَ، باووانهَ ووژ گم کردیهِ

سُهراو دلم کوشیا وهَ دس، روسمَ زالهَ چیمَ تو

 

ئِه چارهَ نویسَ چاتهِ مهَ، وهَ گرد دلم چپ کتِیهَ

من ئِه دلم که چلسروم بکوئَر فالهَ چیمَ تو

 

دانلود دکلمه: http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://alilak.persiangig.com/audio/Ali.kolivand.mp3

*******

داوارکت: پاره سیاه چادر اشاره به سیاهی— مینگه: منزلگاه— یال: بلندی، تپه—دال:عقاب—پلم: بهانه – تیز: مسخره کردن، به بازی گرفتن.

 

(ابر خیال چشم تو در چشم های من باران میریزد

زندگی من مانند رنگ چشم های کال (سیاه) توست


هنگامی که ایل خیال من راه منزلگاه خود را گم می کند

ایل دلم بر بلندای چشم تو منزل می کند

 

اینبار قصه "دام و دانه" نیست اسیری من جور دیگری است

همچو کبوتر به دست عقاب چشم تو اسیر گشته ام

 

شتر بختم بر در خانه هرکسی بار نمی اندازد

بهانه بزرگی گرفته است بهانه در خانه تو را

 

جوانی بودم چون شیر در بیشه زار زندگی

حالا ببین چگونه غزال چشم تو مرا به بازی گرفته

 

برق چشمان تو عالمی را به آتش می کشد

خورشید و ماه هم نمی توانند رقیب چشم تو باشند

 

این دل سرگردان من دودمان پدری خود را گم کرده است

سهراب دلم به دست رستم چشم تو کشته شد

 

این سرنوشت با من چکار دارد که با من چپ افتاده است

به دلم ماند یکبار "چلسرویم" به فال چشم تو بی افتد.

 

"علی کولیوندزاده (لک)"

لینک      نظرات ()      

چالل قویل بی برایی- دوبیتی لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩٢/۱/٢٦

 اژ روژِ که ژَنت سازَ جیایی

مه منم و سکوت و بی هنایی

تو چوی شُغاد چینو قسمتَ مهَ

بیهَ چاللَ قویلَ بی برایی

 

از روزی که ساز جدایی نواختی

من ماندم و سکوت و ناتوانی از فریاد

تو مانند شغاد رفتی و قسمت من

چاه های عمیق بی برادری (نابرادری) شد

"علی کولیوندزاده (لک)"

لینک      نظرات ()      

دواره هم وهاره مای- غزل لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۱/۱٢/٢٦

دوسل مزگونامه بِیدن، دنگ هیله اَسبه یارهَ مای

دراخلل آو جارو کن، داوودَ کاو سوارهَ مای

 

تومهَ خنه بپاشن و وه سازَ دُئل بچنهِ نوآ

عطر و گلاو آماده کن، وختهَ خوشهَ دیدارهَ مای

 

بیتَ شادی هاتیه دَما، باخور ئهِ سرَّ خدا

"تَری تَراله" بخونن، آول پار و پیرارهَ مای

 

 یخهَ نسارل آوهَ ماو، چَکَر قی دارل مخنن

گل بوته ال سوزهَ مهن، خاره چئمله خارهَ مای

 

لیله نهار باره مهه، ئهِ شوئهَ تیریکه مچو

گالم نهن خاوم دیه، هوئر اَر شوئله تارهَ مای

 

تویله دتل شونه بَهن "چترلهَ چوی چویرَتو"(1)

بوشنه "ننی" خمین ننیش، که یارت ئهِ شکارهَ مای(2)

 

هم کله باد و وا شَمال دسمالهَ شادی اَ دسا

وه گردهَ یک دیرن موشن دواره هم وهارهَ مای

 

"علی کولیوندزاده"

 

دوستان مژدگانی بدهید صدای شیهه اسب یار می آید

درب خانه ها را آب و جارو کنید که "داوود کاو سوار" می اید

بذر خنده بپاشید و با ساز و دهل به استقبالش بروید

عطر و گلاب آماده کنید لحظه خوش دیدار می اید

ترانه شادی بر لب هایش و با خبر از اسرار خداست

"تری تراله" بخوانید که فرزند تاریخ (گذشته ها) می آید

سیاهی کوچ می کند و این شب تاریک خواهد رفت

خواب دیده ام خورشید بر شب های تار خواهد تابید

دختران زیبا گیسوان خوشبو همچون "چویرتان" را شانه کنید

به "ننی" بگوید غمگین ننشیند که یار او از شکار باز خواهد گشت

کله باد و باد شمال دستمال های شادی در دست

با هم خبر از آمدن دوباره بهار می دهند.

 

مزگونا: مژدگانی- هیله: شیهه-  داوود کاو سوار: داوود سوار بر اسب سفید، اشاره دارد به باوری در بین مردم لک.

تری تراله: بخشی از ترانه ای کوتاه که در بین مردم ما که برای نوزادان خوانده می شد و چون باور داشتند که کودکان تازه از نزد خدا آمده اند و معصومند از اسرار اللهی هم باخبرند، به همین مناسبت از آنان خوب یا بد بودن آینده کاری را می پرسیدند. (تری تری تراله/ آول پاره و پیراره/ خور ئه سره خدا داره/.....)

چکر: جوانه-  لیله نهار: تاریکی مطلق- گالم نهن: مرا مسخره نکنید

(1): (چتر چوی چویر چویر چوی چتر
پرورده کردئه وه گلاو عطر)

(2): (ننی نمیره گوشته شکارم
زحمت بکیشم ارا کی بارم)

عکس از رضا نظری (ارتفاعات سر کشتی دلفان)

رضا نظری

لینک      نظرات ()      

دل ئه شهره ویرت خم آوردیه- دوبیتی لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۱/۱٢/٢٠

دل ئه شهره ویرت خم آوردیه

مونگ ار لا رنگینیت کم آوردیه

تا هتمه زیارت گیس قبله آسات

چئملم آوه زمزم آوردیه

 

(دل از شهر یاد تو غم آورده است

ماه پیش زیبایی تو کم آورده است

تا به زیارت گیسوانه قبله آسای تو آمدم

چشم هایم آب زمزم آورده است )

 

××××××

 

هفت گل کمه مه هفتاد گل بگیردم

وه دوره چئیملت بی کل بگیردم

شرط بو ئه آسمونه پر اساره

فقط ار دم "اساره زل" بگیردم

 

(هفت بار کم است میخواهم هفتاد بار

به دور چشم هایت بگردم

عهد می بندم در این آسمان پر ستاره

فقط به دنبال "ستاره زهره" -استعاره از یار- بگردم)

"علی کولیوندزاده (لک)"

لینک      نظرات ()      

منو تو لیوه رفتاریم- غزل لکی نویسنده: علی کولیوندزاده - ۱۳٩۱/۱٢/٩

منو تو لیوه رفتاریم بچیمن

کلئک نیشون بازاریم بچیمن

 

ویر ار هرجا که یار بوشه براکم

ایمه ریوار ری یاریم بچیمن

 

ار هر سائی که گیرمو هت بنیشیم

هوره ئه بنه دل باریم بچیمن

 

وه هر سازه چوپی خوئه باوازیم

نوشیم ایمه عزاداریم بچیمن

 

بیابو جامونه کزیت بیل ارجا

من و تو مجنون کرداریم بچیمن

 

نه وه زور و نه وه قلف و نه زنجیر

وه کویخا هم گلا ناریم بچیمن

 

ایره سرده طاقته سردی نئریم 

وه لرز و توء گرفتاریم بچیمن

 

ئه شهره هر زمسون و من و تو

هوکاره فصل وَهاریم بچیمن

 

مل ئه دنیا "وراز تویزه" رها که

ئه چئم ئه مردمه خاریم بچیمن

 

(وراز تویز: گراز چهره)

علی کولیوندزاده - پویان حسین پور

شاید عجیب باشه ولی این غزل یه کار مشترک با دوست خوبم جناب پویان حسین پور بود.

لینک      نظرات ()      

مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر
کلمات کلیدی وبلاگ
دوستان من
لک پرس لکنا (رسانه مردم لک زبان) مرکز فایل لکستان چلسرو آنلاین میرملاس نیوز نشریه اینترنتی لکستان ملا پریشان لک شاعران لکستان فرشه لکستان دینور لکستان لک موزیک واتوره سیمره دانلود موسیقی لکی و لری شعر لکی تاسیا(حشمت آزادبخت) اشعار لکی (اسد آزادبخت) آبان لک شهر کهره رضا حسنوند(شاعران لک زبان) آساره (مریم کولیوند) لک سرای (علی اکبر دلفانی) دانلود آهنگ و کلیپ لکی کاژه (بیژن همتی) گرآو لکستان سلام رومشکو هوشنگ رئوف هلیلان بیلانگاه پدری مجتبی حسینی (موسیقی) عبدالرضا قاسمی آگر(میثم قدمی) هانا (عبدالعلی میرزانیا) لک امیر گودرز شاطری نیما پیرانی مرتضا خدایگان شعر و ادب لکی حامد رشنو زاده رامین احمدی بلوطستان چقد سخته (سمیه روزبهانی) رضا نظری مهران غضنفری شمن(میترا زینی اصلانی) مهدی گراوند محمود هواسی (شوریده دره شهر) مرید هواسی علی حسن غلامی راضیه فولادوند مسلم سبحانی کیومرث مرادی بهزاد کرم اللهی زبانشناسان آینده اخبار فناوری اطلاعات شبکه دوستان بهشت من شبکه اجتماعی ادبیات جهان